زخمی که در دل است به درمان نمیرسد کاری دگر ز دست طبیبان نمیرسد
بیهوده ما به کوی تو منزل نکردهایم دل جز سرای یار به سامان نمیرسد
چشم مرا مجال تماشا بده، اگر دست به تو ز خیل محبان نمیرسد
دارد دل شکسته کنار تو خلوتی کی عرض ما به محضر سلطان نمیرسد
همواره شرمسار پذیراییات شدم اینگونه هر کریم به مهمان نمیرسد
زایل نمیشود غمش از خانه دلش آنکه دمی به کوی خراسان نمیرسد
او خود غذا به کام غلامان خود نهد کی گفته یار ما به گدایان نمیرسد؟ |