در میان جمع و اما با تو دارم خلوتی دارد این گوشه نشینی سحرها لذتی
طور سینای دلم جایی برای غیر نیست چون که موسایی کنم آید برایم دعوتی
گریه چون طفلان نگاهت را به سویم میکشد تا تملق میکنم آید ندای رحمتی
سفره هر میهمانی زینتی دارد ولی این همه مهمان زیبا، من ندارم زینتی
ای حضور قرب کویت مایه آرامشم همکلامم میشوی تا میکنم همصحبتی
من همه ثانیهها را با تو خواهم طی شود وز پی این عیش بازی از تو خواهم همتی
آسمان دیده بارانی است اما از گناه عمر من رفت و ندارم غیر اشک حسرتی
داری ای دل میروی از دست، امدادی بخواه هستیام بر باد رفته یا الهی نصرتی
آبرویم میرود پیش امامم باز هم گر کند پروندهام را باز، یا رب مهلتی
من کجا و سفره شبزندهداران ای دریغ من کجا و روضه وقت سحر در جلوتی
دل خوشیم این است در بین مناجات سحر هر شب ای ارباب دارم کربلای هیئتی |