سینما، اساسا نیازمند ادبیات است؛ به این معنا که در تزریق ایده و پردازش فضاهای خلاقه هنری، خاصه در ساحت تصویر، رجوع به «ادبیات» اجتناب ناپذیر است.
این تعامل و تعاطی در اکثریت هنرها و عرصه های خلق، نسبت به یکدیگر و یا به صورت چندگانه وجود دارد، اما این تبادل و داد و ستد، به صورتی ویژه، میان «سینما» که هنر تصویر است و شکل و ادبیات و شعر که هنر کلمه است و بیان، برقرار است؛ هم ماهیت و ذاتیات سینما هم تجربه عملی تاریخ سینما، گویا و جویای این پیوند است.
قلم فیلمنامه نویس باید به «سرشار» برسد تا بتراود و آفرینش خلاقانه، مبتکرانه، ارزشمند و البته ماندگار داشته باشد؛ یکی از عوامل اصلی این امر، رویکرد او به سایر حوزه ها و بهره مندی او از آنهاست.
اساسا قابل تصور نیست، فیلمنامه نویسی، با ادبیات و شعر بیگانه باشد و یا نسبت به عکاسی و فرم و شکل توجهی نداشته باشد. داستان درمان نخواند و پیگیر حکایت و ضرب المثل و حکمت و بلاغت نباشد؛ پس قرار است از کدام سرچشمه، فوران داشته باشد یا بر مدار کدام فهم و معرفت و براساس کدام اندوخته، حرکت کند و انرژی بگیرد و پیش رود.
اما واقعیت این است که فضای فیلمنامه در سینمای ایران از آنچه به عنوان فضای استاندار و الزامات و ذاتیات و ویژگی هایش یاد کردیم، بسیار دور و بیگانه است.
فیلمنامه نویسان ما همین قدر که ایده را تحویل گرفتند و چند شخصیت - که اکثرا هم «تیپ» هستند عمرشان به «شخصیت» شدن قد نمی دهد - برایش تصور کردند، کار را تمام شده می دانند و در نازل ترین وجه به پایان بندی می رسند، که حتی آن هم گاه با عنوان جعلی و مهمل «پایان باز» رها می کنند به امان مردم و ... تمام!
فیلمنامه نویسانی که ممارستی در تاریخ و ادبیات ندارند، شعر نمی خوانند و ... و از همه عجیب تر، فیلمنامه نمی خوانند و فیلم هم نمی بینند چطور می توانند به خود اجازه دهند که عنوان فیلمنامه نویس را به همراه خود یدک بکشند.
این همه فیلم نازل، با این فیلمنامه های - البته اگر اساسا فیلمنامه ای در کار باشد- نازل تر، در یک سیکل معیوب، در چند ایده تکراری، با خلق چند «تیپ» نخ نما شده، دنبال چه چیزی هستند؟
سینمای عرفانی؟ روستا/ صحرا/ گله/ آدم ساده لوح/ پیرمرد/ امامزاده/ غروب/ ادا و اطوار/ معجزه/ تمام.
سینمای عشق؟ دختر / پسر / یک پسر دیگر/ ماشین لوکس/ شمال شهر/ باران/ عشوه/ افسردگی/ ترانه/ مقادیری حرف ها و حرکات و سکنات اروتیک/تمام.
سینمای سفارشی؟ رعایت نعل به نعل آنچه مدیران سفارش دهنده خواسته اند/ مقادیری زیرآبی و شگرد برای وارانه کردن مفاهیم و القائات/تعدادی شعار و پوستر/ عدم فروش و شکست تجاری که البته برای این فیلم ها اهمیت ندارد/تمام.
سینمای وحشت؟ ساخت فیلم هایی اکثرا «خنده دار»/ مقادیری تبر/ خون/جیغ/ سروصدا/ تمام.
و همین ژانرهای دیگر که در «سطح» و قشری از بد فهمی ها و کج فهمی های متوقف شده و در دوری مهمل، به گردش در دایره «خود هنرمند بینی» و تولید آثار نازل تر از دیروز منجر شده و البته فضا با تزریق حجمی انبوه از شعارها و جشنواره ها و همایش ها و دیگر «...های» و « .... اش ها» گل مالی می شود و صاف و ... تمام!
واقعا این فضای «صفا سیتی منگوله ای» سینمای ایران در کنار آن حجم هجومی سینمای جشنواره زده و خیل انبوه آثار سفارشی و اندک آثار خوب، ولی مهجور مانده و قدر ندیده و به بایگانی سپرده شده قرار است به کجا برسد که تاکنون نرسیده است؟!
باید باور کنیم که قدر و منزلت، اندوخته و استعداد و حد و اندازه سینمای ایران و عواملش همین است؟